خرید بک لینک
سه شیب پیش..27 ام سالگرد عزیز بود

چقدر زود یه سال شد و چقدر دلم برا عزیز تنگ شده

عمه هم نبود که سال مادرش رو بگیره

نسبتا شلوغ شده بود و مادرشوهر و خواهر شوهرم هم اومده بودن

ما هم دونات و حلوا پخته بودیم

ماشینمون توقیفه بخاطر اون تصادفی که بابا کرده بود

به خاطر همین با آزانس رفتیم

برچسب: سالگرد ازدواج,سالگرد ازدواج مبارک,سالگرد فوت مادر,سالگرد فوت پدر,سالگرد ازدواجتون مبارک,سالگرد عقدمون مبارک,سالگرد ازدواج به انگلیسی,سالگرد دوستی,سالگرد برجام,سالگرد ۱۸ تیر, نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:14

آخرای ماه رمضان بود که مهدی زنگ زد ساعت سه بود گفت بچه به دنیا اومده

حدودا یک ماه زود اومده بود همه خوشحال شدیم از اومدنش

یه پسر ریزه میزه

من برای جاری یه دسته گل خریدم و یه سکه...

به اتفاق عمه و مامانش رفتیم خونه مامانش

اوهم به دنیا آمد...جاری من الان سی و یک سالشه و من نمیدانم آیا در 31 سالگی سومسن بچه اما هم به دنیا خواهد آمد یا نه؟

ان شالله بچه های سالم و صالح خدا بهمون بده

آمین

برچسب: زن عمو شدم,عاشق زن عمو شدم,من عاشق زن عمو شدم, نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:14

وقتی مامان بابا میخواستن برن کربلا ازشون خواستم دعا کنن که پول ما هم جور بشه خونه رو تحویل بگیریم و بعدشم بیایم کربلا دلمون واقعا تنگ شده مامان بابا گفتن باشه ...و این هفت روز خیلی به ما سخت گذشت مخصوصا به مهدی ..هر روز میرفت و درخواست میکرد اما بی نتیجه بود وقتی مامان بابا اومدن ...همون روز ظهر بود که مهدی زنگ زد و گفت پول جور شده کلی هممون ذوق کردیم و من دانستم به برکت حضور مامان بابا و دعاهای اوناست از خداشب قدر خواسته بودم که بهم کمک کنه طوری برم خونه خودم که دل کسی رو نلرزونم انشالله

برچسب: کربلا خانه دلهاست خدا میداند, نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:14

همه جهازم تقریبا آماده شده

اما

از همه پر دردسر تر مبلمانمان بود

کلی رفتیم و اومدیم تا انتخاب کنیم

و هیچ کدوم هم به دلمون نمینشست

فقط یکی بود که اونم 18 ملیون میشد...هه

خلاصه گفت صبر کنید تا آخر هفته یه مبل خوب میارم

ما هم صبر کردیم و اونم اورد و خدا رو شکر نشست:)

حالا قراره بریم بگیم بسازه

برچسب: نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:14

بعد از یک ماه تاخیر بلاخره مستاجر از خونمون پا شد اونم درست روز ولادت امام رضا .علیه السلام. اینو به فال نیک میگیرم درست همون یکشنبه دوم ذیقعده که مامان بابا به همه فامیل مرغ دادن و ما از صبح پخشس میکردیم بین خانواده ها و ظهر آقا مهدی زنگ زد که داره میاد خونه و فهمیدیم که خونه رو تحویل گرفته و عصر با مامان و بابا و علی رفتیم که خونه رو ببینیم خونه نقلی و خوبی بود و یکمی هم مستاجر خساراتی وارد کرده بود قرآن و یه اینه کوچولو بردیم و اونجا گذاشتیم:)

برچسب: تحویل خانه از مستاجر, نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:14

دیشب وقتی داشتیم از خانه مادر شوهر بر میگشتیم و من طبق معمول ر حال تحلیل حرف های خوب و بد مادر شوهر و خواهر شوهر و نگرانی از بابت حرف های ریز و درشتی که به من زده بودن

در راه رسیدن به خانه بهم گفت

من از موقعی که ازدواج کردم ورق زندگی ام برگشت و از این رو به اون رو شدم

و خدا بیشتر به من نگاه کرد

و همه رو مدیون توام

و من

هیچی دیگه قند توی دلم آب شد :)

برچسب: نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:14

بلاخره این مشهد هم رفتیم با همه کم و کاستی ها و نقشه هایی که کشیدیم

میخواستیم با هواپیما بریم بانی هم پیدا شده بود ..اما نشد

با ماشین خودمون رفتیم و چون ماه اخر شهریور

برچسب: پنجمین جشنواره عکس مشهد,پنجمین همایش حسابداری مشهد,پنجمین همایش مشهد,پنجمین همایش فردوسی مشهد,پنجمین همایش مدیریت مشهد,پنجمین همایش ملی مشهد, نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:13

صفحه بندی