چقدر زود یه سال شد و چقدر دلم برا عزیز تنگ شده
عمه هم نبود که سال مادرش رو بگیره
نسبتا شلوغ شده بود و مادرشوهر و خواهر شوهرم هم اومده بودن
ما هم دونات و حلوا پخته بودیم
ماشینمون توقیفه بخاطر اون تصادفی که بابا کرده بود
به خاطر همین با آزانس رفتیم
برچسب: سالگرد ازدواج,سالگرد ازدواج مبارک,سالگرد فوت مادر,سالگرد فوت پدر,سالگرد ازدواجتون مبارک,سالگرد عقدمون مبارک,سالگرد ازدواج به انگلیسی,سالگرد دوستی,سالگرد برجام,سالگرد ۱۸ تیر,
نویسنده: یگانه کاظمی
حدودا یک ماه زود اومده بود همه خوشحال شدیم از اومدنش
یه پسر ریزه میزه
من برای جاری یه دسته گل خریدم و یه سکه...
به اتفاق عمه و مامانش رفتیم خونه مامانش
اوهم به دنیا آمد...جاری من الان سی و یک سالشه و من نمیدانم آیا در 31 سالگی سومسن بچه اما هم به دنیا خواهد آمد یا نه؟
ان شالله بچه های سالم و صالح خدا بهمون بده
آمین
برچسب: زن عمو شدم,عاشق زن عمو شدم,من عاشق زن عمو شدم,
نویسنده: یگانه کاظمی
برچسب: کربلا خانه دلهاست خدا میداند,
نویسنده: یگانه کاظمی
اما
از همه پر دردسر تر مبلمانمان بود
کلی رفتیم و اومدیم تا انتخاب کنیم
و هیچ کدوم هم به دلمون نمینشست
فقط یکی بود که اونم 18 ملیون میشد...هه
خلاصه گفت صبر کنید تا آخر هفته یه مبل خوب میارم
ما هم صبر کردیم و اونم اورد و خدا رو شکر نشست:)
حالا قراره بریم بگیم بسازه
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
برچسب: تحویل خانه از مستاجر,
نویسنده: یگانه کاظمی
در راه رسیدن به خانه بهم گفت
من از موقعی که ازدواج کردم ورق زندگی ام برگشت و از این رو به اون رو شدم
و خدا بیشتر به من نگاه کرد
و همه رو مدیون توام
و من
هیچی دیگه قند توی دلم آب شد :)
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
میخواستیم با هواپیما بریم بانی هم پیدا شده بود ..اما نشد
با ماشین خودمون رفتیم و چون ماه اخر شهریور
برچسب: پنجمین جشنواره عکس مشهد,پنجمین همایش حسابداری مشهد,پنجمین همایش مشهد,پنجمین همایش فردوسی مشهد,پنجمین همایش مدیریت مشهد,پنجمین همایش ملی مشهد,
نویسنده: یگانه کاظمی